close
تبلیغات در اینترنت
کتاب خوندن آتریسا جون
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers

چند وقتی میشه که صبح ها همش بی حوصله میشم آخه دوست دارم همش دور و برم شلوغ باشه ما هم که اینجا هیشکی رو نداریم تنهای تنهاییم واسه همین مامی بیشتر واسم وقت میذاره و همش با من بازی میکنه و همش میگه آخه جیگرطلای مامان صبح هوا گرمه و گرنه صبح هم یه سر می بردمت پارک تا احساس تنهایی نکنی عزیزم.................... آخه تو که زندگیه مامان و بابایی حتی یه لحظه هم نمی خوام ناراحت و بی حوصله ببینمت نفسی بعد از ظهرها رو بیشتر دوست دارم آخه هر روز با مامی جونم به پارک میریم و اونجا هم خاله سمانه جون ( دوست مامی گلم) که مامان یاسمین جون و امیرحسین جون هستش هم میاد و ما بچه ها کلی باهم بازی می کنیم تا اینکه خسته شیم هر چند دیروز که به پارک رفته بودیم زودی برگشتیم آخه ماه رمضانه و موقع اذان همه جا تعطیل میشه واسه همین هم ما زودتر از همیشه به خونه برگشتیم

مامی خوشگل من هر روز صبح بعد از خوردن صبحانه واسم کتاب می خونه و منم اگه خوشم بیاد گوش میدم و حتی به عکس هاش نگاه می کنم و اگه خیلی خوشم بیاد؛ دست هم می زنم و دیروز هم خیلی از قصه ای که مامی واسم می خوند خوشم اومده بود حتی بعد از اینکه مامی رفت خودم کتاب قصه رو برداشتم و همین جور ورق زدم؛ یهویی مامی اومد توی اتاقم ببینه یه وقت کار خطرناک نکنم که باز من و دید و کلی واسم ذوق کرد و کلی هم عکس گرفت 

کتاب خوندن من

 باز مامی خودش و واسه این چند تا عکس من هلاک کرد

آخه من داشتم کتاب و ورق می زدم که مامی رسید

ورق زدن کتاب

ورق زدن کتاب

ورق زدن کتاب

ورق زدن کتاب

 آره منم بلدم کتاب بخونم 

ورق زدن کتاب

ورق زدن کتاب

یه کار جدید که یاد گرفتم این هست که با انگشت به چیزهایی که دوست دارم اشاره می کنم و این حرکت رو هم از بابایی جون جونم یاد گرفتم و مامی هر وقت که من اشاره می کنم میاد و انگشتم و کلی می بوسه الان هم نی نی خوشگله رو دارم به مامی نشون میدم

اشاره کردن من




درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : کتاب خوندن , ورق زدن کتاب , اشاره کردن ,
بازدید : 54
[ سه شنبه 10 تير 1393 ] [ 5:4 PM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()
مطالب متفرقه
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
این نظر توسط مامان افسانه در تاریخ 1393/4/16 و 22:03 دقیقه ارسال شده است

دخملمون مطالعه میکنه خووو مگه چیه
افرین عسل خاله خیلی نازی خیلی ماهی خیلی عاشقتمممممم
پاسخ : میســـــــــــــــــــــــــــــــــــــی

این نظر توسط خاله السا در تاریخ 1393/4/16 و 10:23 دقیقه ارسال شده است

خاله فدات شه کتاب داستانم میخونی افرین
این چندروزنبودم یهویی اومدم همه عکساتودیدم خیلی خوشحال شدم
جیگیلی خاله
پاسخ : سلام خاله السای خوشگل خودم؛ خوبی خاله جونم دلم واستون خیلی تنگ شده بود وقتی با مامی به وبتون اومدیم و خوندیم چند روزی نیستین کلی واستون آرزوهای خوب کردیم . می بوسمتون خاله جونم یه عالمه بوس بوس

این نظر توسط sana jooooni در تاریخ 1393/4/12 و 18:18 دقیقه ارسال شده است

قربونت برم اتریسا جـــــــــونم خیلی عسلـــــــــــــی افرین به دختر ناز و خوشگـــل که این همه کارهای خوب انجام میده اینها همه برای اتریسا گــــــــــــــــــــــلم .
مامی اتریسا جــــون بله مشکل ثنا شـــــــکر خدا حل شد .
پاسخ : خدا نکنه خاله ؛ مییســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی



این نظر توسط مامان آرشیدا در تاریخ 1393/4/12 و 9:53 دقیقه ارسال شده است

کار خوبی کردی
پاسخ : مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

این نظر توسط مامان افسانه در تاریخ 1393/4/12 و 0:34 دقیقه ارسال شده است

سلاااام عسل خانم خودم دختر نازم پس حسابی هر روز می ری پارک تا بازی کنی خوش بحالت عزیزم
افرینبه مامان گل و مهربونت که این همه دوستت داره و می خواد شما کتاب خون بشی و برای شما گلم هر روز کتاب میخونه تا شمااز مطالعه لذت ببری
قربون اون انگشتای تپل و عسلت بشم من نازنین من عاشقتم عاشق
پاسخ : آره خاله افسانه جای شما و دنیا جون عزیزم حسابی خالیه
خاله جونم بابا جونم که دلم خیلی واسش تنگ شده یعنی بابای مامی کلی کتاب واسم خریده و به مامی گفته که واسش بخون آخه اگه خودش پیشم بود هر روز واسم می خوند
خدا نکنه خاله جون جونم می بوسمتون یه عالمه

این نظر توسط انیس در تاریخ 1393/4/11 و 15:47 دقیقه ارسال شده است

افرین به تو که همچین استعداد هایی داری. افرین به تو

بچه ها وقتی به یه سنی رسیدن که بتونن شکل هارو تشخیص بدن, خودشونو با کتاب سرگرم می کنن

داداش علی منم وقتی هم سن اتریسا بود کتاب های منو برمی یداشت و زیر لب یه چیز هایی زمزمه می کرد
پاسخ : سلام انیس جون خودم، مرسی
انیس جون عزیزم منتظرم ساعت پخشش و واسم بنویسی ، داداش علی گلت رو هم ببوس از طرف من به مامان سمیه و خاله بی بی شاه هم سلام برسون عزیزم، من خیلی خیلی از اینکه میای و با هم حرف می زنیم هر چند نوشتنی؛ خوشحالم آخه انگار واسه یه لحظه ی کوتاه میام اونجا می بوسمت عزیزم

این نظر توسط مامان آرشیدا در تاریخ 1393/4/11 و 11:59 دقیقه ارسال شده است

ووووای هلاک شدم آتریسا جون خوشمزه از بس که تنهایی عکساتو لوس کردمو نازت کردمدوست دارم بیام درسته بخورمت
پاسخ : خاله جون خیلی لوس شدم
کیمیا جون وقتهایی که خودش و این جوری لوس میکنه یه گاز از رونش می گیرم تا راحت شم الان هم به جای شما گرفتم

این نظر توسط ثنــــــای دوست داشتنی در تاریخ 1393/4/10 و 21:54 دقیقه ارسال شده است

ســـلام موفرفروی خوشکلــوی خودم! فـــــــــدای کتاب خوندنت بشـــم عزیزم
عزیزم به مامانی بگو پس من چیکارم اینجا که شما تنها باشی

سعیده جون حیف که منم دورم و مثل شما تنها ولی عزیزم بازم خدارو شکر که خدای مهربون این گلای خوشگلو بهمون داده تا زیاد احساس تنهایی نکنیم
پاسخ : سلام خاله الهه ی عزیز خودم، خدا نکنه خاله جون؛ خیلی خیلی ممنونم که به من سر می زنین و جویای حال و احوال من و مامی میشین یه عالمه می بوسمتون بوس بوس
آره الهه جون درست می گی؛ اگه خدا این فرشته ها رو بهمون نمی داد که اصلا نمی فهمیدیم زندگی یعنی چی؟؟؟ تازه هدف دار شده زندگی

این نظر توسط ریحانه در تاریخ 1393/4/10 و 19:29 دقیقه ارسال شده است

وای تو چه قدر باهوشی و کتاب می خونی امیر حسین هم عاشق کتاب همیشه قبل از خواب میگه برام کتاب بخون عکس هایی که گذاشتی خیلی با مزه بود
پاسخ : مرســــــــــــــــــــــــــی ریحانه جــــــــــــــــــــــــونم، خیلی خوبه که امیرحسین کتاب دوست داره مامی منم خیلی دوست داره که منم کتاب دوست داشته باشم ، ریحانه جون می بوسمت عزیزم به جای من و مامی هم یه ماچ گنده از امیرحسی خوشگل من که من خیلی دوستش دارم بکن




.: Weblog Themes By SlideTheme :.