close
تبلیغات در اینترنت
بازگشت از خونه ی مامان بزرگ و شیطونی آتریسا جون
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers

دیروز حول و حوش ظهر بود که مامی با عمه زهرا جونم ( عمه کوچیکه بابایی گلم ) داشتن تلفنی صحبت می کردن و عمه زهرای نانازم ناراحت بود که مامی توی پست قبلی نوشته بود که ما اینجا تنهاییم و کلی مامی رو دلداری میداد که ما که هستیم کوتاهی از خودته هر وقت احساس تنهایی کردی فوری با آتریسا جون بیا خونه ی مامان بزرگ و این جوری شد که مامی بعد از ظهر تصمیم گرفت که بریم خونه ی مامان بزرگ بابایی و کلی خوش بگذرونیم و از دل عمه زهرا جون هم درآریم آخه مامی می دونه که اگه عمه زهرا جون میگه بیا پیش من از ته دلش میگه واسه همین هم هست که وقتی می ریم اونجا کلی خوش میگذره واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای دیروز بعد از ظهر دوتا پیشی ناز دیدم که توی حیاط پشتی خونه ی مامان بزرگ اینا با دو تا نی نیش زندگی می کردن و منم که خیلی ازشون خوشم اومده بود و همش دنبالشون بودم ببینم کجا میرن و همش پیشی ها رو زیر نظر داشتم، وقتی که یه جایی می رفتن که من نمی تونستم ببینمشون عمه زهرا جون فوری من رو بغل می کرد تا بهم نشون بده که کجا هستن خلاصه کلی خوش گذشت و دیگه باید می اومدیم خونه؛ وقتی به خونه رسیدیم من از مامی خواستم که اجازه بده خودم از پله ها برم بالا و مامی هم کمکم کرد تا بتونم خودم این کار رو انجام بدم آخه من این جور وقتها خیلی خوشحال میشم آخه احساس مستقل بودن میکنم و اومدیم تا رسیدیم به پله ی آخر و اونجا بود که من شیطونیم گل کرده بود می خواستم کفش های مامی رو پا کنم و هر چقدر مامی میگفتش که نهههههههههههههههه بد مامان ....... آخه کثیفه....... آخه یهویی می افتی واست بزرگه ولی من می خواستم شیطونی کنم و مامی هم وقتی شیطونی های من رو دید کلی فیلم و عکس گرفت بعد از اینکه از پا تو کفش بزرگترها خسته شدم به مامی گفتم که می خوام برم پایین و اونقدر نق زدم که مامی هم مجبور شد من و به پایین ببره و همین موقع بود که بابایی هم از سر کار اومد و منم کلی ذوق کردم و خودم و لوس کردم و فوری رفتم بغلش

پا تو کفش بزرگتر کردن

پا تو کفش مامی کردن

پا تو کفش مامی کردن

پا تو کفش مامی کردن

پا تو کفش مامی کردن




درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : خونه ی مامان بزرگ , شیطونی , پیشی , پا تو کفش بزرگترها کردن ,
بازدید : 88
[ پنجشنبه 12 تير 1393 ] [ 9:55 AM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()
مطالب متفرقه
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
این نظر توسط مامان آرشیدا در تاریخ 1393/4/14 و 12:51 دقیقه ارسال شده است

آتریسا کوتاه بیاشکلکدربیار اون پای خوشگلتو از کفش بزرگتراشکلکمیفتی خدای نکرده گفته باشما خالهشکلک
پاسخ : کیمیا جون کار هر روزش شده هر وقت از بیرون میایم خونه یه ربع باید دم در بازی کنه بعد بیاد تو، ایشالله آرشیدا جون که راه افتاد همه ی این مراحل و می بینی عزیزم شکلک

این نظر توسط انیس در تاریخ 1393/4/13 و 17:43 دقیقه ارسال شده است

دعای روز ششم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا وامگذار مرا در این روز در پی نافرمانیت

و مزن مرا با تازیانه کیفر

و برکنارم بداراز موجبات خشمت بحق

احسان و نعمت های بی شمار تو ای حد نهایی

علاقه و اشتیاق مشتاقان.

شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : انیس جون خیلی خیلی ممنون از دعای خوبت عزیزم، سر سفره ی افطار التماس دعا داریم عزیزم شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک

این نظر توسط انیس در تاریخ 1393/4/13 و 17:36 دقیقه ارسال شده است

سلام خاله سعیده . امیدوارم که حالت خوب باشه همچنین دختر بانمک و خوشگلت.

ببخشید خاله. دیر پیامتو دیدم . اما پنجشنبه, عصر ساعت 30;6 بود. راستی خاله جان زهرا هم با دخترش محدته اومدن بهبهان.

مامانم هم سلام میزسونه و می گه دلم خیلی برای سعیده جون تنگ شده .

این نظر توسط منا( مامان کورش) در تاریخ 1393/4/12 و 20:12 دقیقه ارسال شده است

سلام عزیزم ای خدا من هر وقت میام ب وب اتریسا جون سر میزنم حال میام پر از انرزی میشه انقدر این دخمل خوشمل وناز وخوردنی هستش عزیزم براش اسفند دود کن امیدوارم همیشه شاد باشید بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : سلام عزیزم؛ لطف دارین کوروش جونم هم می بوسم بوس بوس شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک

این نظر توسط عمه زهرا در تاریخ 1393/4/12 و 13:58 دقیقه ارسال شده است

سلام عزیزم
خوشحالم که بهت خوش گذشته همیشه بیاید بخدا خوشحال میشیم
به مامانی هم بگو سوتی دیروزو برا بابایی تعریف کردی ؟ شکلکشکلک
از دیروز هی یادش می افتم اونقده میخندم
خلاصه آتریسا ناناز عمه همیشه پاشو بیا پیش من .. دلم واست تنگ میشه زود زود
پاسخ : وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای عمه زهرا جون دیشب مامانی واسه بابایی تعریف می کرد و هر دوشون مرده بودن از خنده شکلکشکلکشکلک
حتما عمه جون؛ شما هم بیا خوشحال میشیم شکلکشکلکشکلکشکلک

این نظر توسط ثنــــــای دوست داشتنی در تاریخ 1393/4/12 و 12:55 دقیقه ارسال شده است

سلام کوچولوی خوردنی من! پس که دیروز کلی خونه ی مامان بزرگ خوش گذروندین ، خوشحالم که بهتون خوش گذشتهشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
عزیزم از حالا پا توی کفش بزرگترا می کنی خدا به دادت برسه سعیده جونشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : سلام خاله الهه جون آره خیلی خوش گذشت ؛ عمه شمسی جونمم هم دیدم کلی هم خودم و واسش لوس کردم جای شما خالی بود شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
الهه جون خیلی شیطون شده از وقتی که یاد گرفته از پله ها بالا پایین بره پوست من و کنده ، همش میگه من و ببر بالا حالا بذار بیام پایین دیروز هم که جدیدترین مدل شیطونیش بود که پا بکنه تو کفش من شکلکشکلکشکلکشکلک




.: Weblog Themes By SlideTheme :.