close
تبلیغات در اینترنت
آتریسا جون مریض شده
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers

دیروز حول و حوش ساعت 4 صبح بود که یهویی از خواب پا شدم و کلی گریه کردم و جیغ زدم وقتی مامی بغلم کرد متوجه شد که چقدر داغم و فوری بابایی جونم هم اومد بالای سرم و گفتش که جیگری بابا چی شده؟؟؟ مامی فورا بهم استامینوفن داد تا تبم بیاد پایین به جز تب اسهال هم شده بودم اصلا حالم خوب نبود خلاصه کلی مامی و بابایی جونم رو اذیت کردم و بعد خوابیدم تا اینکه بعد از ظهری با مامی جونم به دکتر رفتیم تا چکاپ بشم و در حین رفتن به دکتر بودیم که عمه اعظم جونم هم با مامی تماس گرفت و جویای حال من شد که مامی گفت واسش، که من مریض شدم و دارم می رم دکتر؛ خلاصه دکتر من و دید و گفتش که این خانم خوشگله رو من دیروز ندیدم، که مامی جونم یهویی یادش اومد و گفتش که دیروز نه پریروز که شما هم با دخترتون به پارک اومده بودین آتریسا جون هم اونجا بود احتمالا اونجا دیدین خلاصه آقای دکتر گوشهام رو نگاه کرد و گفتش که تازه داره شروع میشه که گوشهاش چرک کنه و واسم آنتی بیوتیک نوشت و چند تا داروی دیگه، شب شده بود و مامی جونم نمی خواست دایی امیرحسین جونم و اذیت کنه واسه همین گفتش که تا امروز صبح صبر کنیم بعد با دایی صحبت کنم؛ وااااااااااااااااااااای بدترین شبی بود که تا حالا من و مامی و بابایی جونم دیده بودیم دمای بدنم از 38/5 پایین نمی اومد و تا 39/3 هم بالا می رفت تا صبح مامان و بابای عزیزم بالا سرم بیدار بودن و بابایی هی من و تن شویه می کرد و مامی هم دمای بدنم رو می گرفت و شیر میداد تا بخورم بالاخره گذشت و صبح شد و مامی با دایی جون خودم تماس گرفت و دایی جونم هم گفتش که تا 48 ساعت آنتی بیوتیک مصرف نشه و هر 4 ساعت استامینوفن به خوشگل دایی داده بشه تا ببینم چی میشه اگه خدای نکرده تب آتریسا جون پایین نیمد ؛ اون وقت بهم خبر بدین تا بگم باید چیکار کنین مامی جونم هم همین کار رو کرد و الان از صبح دمای بدنم زیر 38 اومده و یه کوچولو بهتر شدم و نق زدنم هم کمتر شده، مامی و بابایی رو خیلی اذیت کردم، حتی بابایی جونم هم امروز به خاطر من سر کار نرفت؛ تازه دیروز مامی جونم هم روزه بود و من اینقدر اذیتش کردم، آخه مامی جونم واسه روزهای احیا نیت کرده بود که روزه بگیره و دیروز همش از خدا می خواست که خدا هیچ نی نی کوچولویی رو مریض نکنه همش به بابایی میگفتش که کاشکی خدا این تب و به من میداد تا آتریسای کوچولوی مامانی اینقدر اذیت نشه آخه ما نی نی ها خیلی حساسیم و طاقت مریضی رو نداریم؛ خدا جونم همه ی نی نی های مریض و زودی خوب کن آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 مریض شدم من

مریض شدن من

مریض شدن من

مریض شدن من

مریض شدن من

مریض شدن من

این عکس ها هم واسه دیروز بعد از ظهره که خیلی کلافه بودم و هیچی آرومم نمی کرد

این یکی هم واسه همین الانه که یه کوچولو بهترم و خوابیدم

 مریض شدن من

 مامی جونم میگه، جیگر طلای مامان نصف شده

 این هم آخرین پوزیشن من موقع خواب ( ساعت 7:17 )

مریش شدن من 




درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : تب , اسهال , کلافگی , خواب ,
بازدید : 109
[ سه شنبه 31 تير 1393 ] [ 5:13 PM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()
مطالب متفرقه
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
این نظر توسط محمد شهروس وند در تاریخ 1393/5/15 و 9:36 دقیقه ارسال شده است

واای ی ی عزیزمم چرا مریض شدی. ایشالله بلا به دور باشد.
پاسخ : مرسی ، الان خوبم ممنونم که به من سر زدین شکلک

این نظر توسط مامان آتریسا در تاریخ 1393/5/12 و 11:58 دقیقه ارسال شده است

ای وای عزیزم.چت شده خاله جونی؟؟؟ازبس من خنده هاتودیدم طاقت دیدن این عکسای پریشونو نداشتم .ان شااله که بلادوره
شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : میســـــــــی خاله خوب شدم، اونجا نمی دونم چه میکروب بدی وارد بدنم شده بود که تب کردم و اسهالم شدم...

این نظر توسط خاله السا در تاریخ 1393/5/8 و 0:42 دقیقه ارسال شده است

اره این خوشگل تره هرکاری ازدستم بیادمیکنمشکلک
پاسخ : مرسی عزیزم

این نظر توسط خاله السا در تاریخ 1393/5/6 و 15:13 دقیقه ارسال شده است

این فایل رودانلودکن عزیزم
http://uplod.ir/mdqtghlqhgke/gf.txt.htm


اگه دوس نداشتی میتونم عوضش کنم فدات راستی میتونم عکساشم بیشترکنمشکلک
شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک

بوووووووووووووس
پاسخ : السا جون، اون دو تا عکسش که کلاه داره و اون یکی که 93 نوشته روش خیلی واید شده، میشه بهتر شه؛ اگه نمیشه توی قالب بذارم ؛ باز هم شرمنده عزیزم خیلی خوبی السا جونم 
پاسخ : السا جون؛ عزیزم این قالب رو همین الان پیدا کردم به نظرت واسه وب نی نی که بخوام عکس های آتریسا رو بذارم بهتر نیست، باز هم اذیتت کردم

این نظر توسط مامان افسانه در تاریخ 1393/5/4 و 19:40 دقیقه ارسال شده است

دورت بگردم عسلم من نمی دونستم مریض شدی خاله فدات بشه نبینم بی حالیتو ناناز من الان بهتری گلم؟؟
سلام دوستم شرمنده که نشد بیام بهت سر بزنم از حال اتریسا جونم بی خبر بودم
تو رو خدا خیلی مراقبش باش از طرف من بوسش کن خیلی ناراحت شدم
پاسخ : خدا نکنه خاله جونم؛ خوب شدم خاله شکلک
سلام افسانه جون؛ این چه حرفیه می زنی عزیزم؛ خدا رو شکر الان خوبه ؛ چشم حتما شما هم دنیا جیگرم و که دلم هم واسش تنگ شده ببوس شکلکشکلکشکلک

این نظر توسط مامان آرشیدا در تاریخ 1393/5/4 و 12:26 دقیقه ارسال شده است

مامانی آتریسا جون : من یه بار که آرشیدا تب شدید داشت و با استامینوفن پایین نمیومد دکترش گفت که شربت ایبو پروفن بهش بدم هر پنج ساعت فقط یک روز،تبش سی و نه درجه بود ولی بااون شربت اومدپایین واسه همین همیشه تو یخچال ایبوپروفن نگه میدارم برای موارد ضروری ،ایشاله آتریسا جونم زود زود خوب میشهشکلکشکلک
پاسخ : سلام کیمیا جــــــــــــــون، ممنون از راهنماییت، تقریبا 36 ساعت تب داشت بعدش اومد پایین و معمولی شد، داییش گفتش که چون هیچ علامته سرماخوردگی، خلط از بینی و گوش درد نداره، یه ویروسه که میاد وارد بدن بچه میشه و نهایتا تا 48 ساعت درگیر میکنه بچه رو بعد خوب میشه، یه بار دیگه که تبش اصلا قطع نمیشد گفتش که ایبو بروفن بذار توی خونه و هر وقت گفتم بهش بده واسه همین منم آماده توی خونه نگه میدارم ولی این سری داداشم نگفت بهش بدم واسه همون ندادم، باز هم مرسی آرشیدا جونم رو ببوسین

این نظر توسط مامان آرشیدا در تاریخ 1393/5/4 و 12:22 دقیقه ارسال شده است

وااااااای الهی خاله واست بمیره جوجهشکلکشکلکشکلک چرا مریض شدی گلمشکلکایشاله هیچ بچه ای مریض نشه که من اصلا طاقت دیدنشو ندارمشکلک
پاسخ : نه خدا نکنه خاله جــــــــــــــــــــــــــــونمشکلکشکلکشکلک نمی دونم از کجا یه ویروس بد اومد و منم خوردمش و مریض شدم شکلکشکلکشکلک خدا رو شکر الان خوبم ، آمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

این نظر توسط sana jooooni در تاریخ 1393/5/4 و 9:06 دقیقه ارسال شده است

الهي عسلم ، فداش بشه خاله اش ، قربونت برم چه قدر بي حالي عروسکم ، ولي زودي خوب ميشي عسلي ، بووووووووسشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : سلام خاله ، خدا نکنه خاله جــــــــــــــــونم مرسی که اومدی، ثنا جونم رو ببوسید

این نظر توسط دایی وحید در تاریخ 1393/5/2 و 23:28 دقیقه ارسال شده است

سلام خوشکل دایی نبینم تب کنی مریض بشی
دایی جون دوست داری بیام پیشت با هم بازی کنیم ازاین بی حوصله ای خلاص بشی
دعا کن بتونم بیام مشهد اون موقع بیام پیشت کوچولو
سلام مامان وبابا رو برسون انشالله زود خوب بشی ولی دلت آب بشه من دارم میرم پیش دایی امیر حسین حسودیت نشه😂😄☺😇😈
پاسخ : ســـــــــــــــــــــــــلام دایـــــــــــــــــــــــــی وحید جون جونم؛ آره دایی جون ؛من و مامی همش دعا می کنیم که شما زودی بیاین پیش ما تا من کلی کیف کنم................. سمیرا جون و محمد جونم رو می بوسم یه عالمه بوس
خوش بگذره سلام به دایــــــــــــــــــــــــــــــــی امیرحسین جونم هم برسونین و از طرف من هم ببوسیدش

این نظر توسط مامان محمدباقر در تاریخ 1393/5/2 و 12:07 دقیقه ارسال شده است

الهی بهتر شی آتریسا جون...
منتظر پست بعدی وبلاگت هستم تا خبر سلامتی کاملت رو بزاری عزیزمشکلک
پاسخ : مرســـــــــــــــــــــــــــــی خاله جــــــــــــــــــــــــونم؛ خدا رو شکر بهتر شدم تبم قطع شده فقط یه کوچولو هنوز شکمم خوب کار نمی کنه؛ خیلی خیلی ممنونم خاله جونم




.: Weblog Themes By SlideTheme :.