close
تبلیغات در اینترنت
هفتمین سالگرد اولین بله گفتن مامی و بابایی به هم و اتفاقاتی که واسه من و بابایی افتاده
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers

هفت سال پیش مثل امروز ( 1386/7/21 ) بود که مامی و بابایی جون جونم واسه همیشه به هم بله گفتن و به عقد هم دراومدن؛ چند وقتی بود که مامی جـــــــــــــــونم همش از بابایی می پرسید که تو مهر چه تاریخ مهمی وجود داره؟؟؟ بابایی هم که بعضی وقتها مامی رو اذیت میکرد و میگفت که نمی دونم یا اینکه مراسم هایی جز سالگرد عقد رو یادآوری میکرد؛ خلاصه مامی همش منتطر رسیدن امروز بود تا کلی باهم خوش بگذرونیم و خاطره ای به یادموندنی بشهتا اینکه پریروز بابایی جونم حول و حوش ساعت 11 صبح بود که اومد خونه و مامی کلی نگران شد که چی شده، آره یه اتفاق بد واسه بابایی افتاده بود؛ آخه سر کار یه حرکت بد انجام داده بود و عضلات پشت گردن تا کتفش گرفته بود و همش درد میکشید حتی آمپول هم زده بود ولی بی فایده بود و اصلا خوب نشده بود؛ تا اینکه غروب به دایی امیرحسین جونم زنگیدیم و یه سری دارو به بابایی داد که باید می خورد و گفتش که یه ماساژ کوچولو هم داده بشه بد نیست؛ چند دقیقه ای بود که اومده بودیم خونه که یهویی بابایی جونم به مامی گفتش که آتریسایی حالش خوب نیست انگار؛ خیلی بی حاله؛ دستش و به پیشونیم زد و به مامی گفت که واااااای انگار تب داره؛مامی تب سنج آورد آره دمای بدنم به 38/5 رسیده بود و مامی فوری یه شیاف استامینوفن واسم گذاشت و اینقدر بی حال بودم که روی پاهای مامی خوابم برد؛ تا اینکه ساعت 1/35 دقیقه بامداد بود که با نق نق کردنم مامی رو بیدار کردم و وقتی مامی بغلم کرد کلی ترسید و اومد به بابایی جونم که اون هم به خاطر درد پشتش بیدار بود و نتونسته بود بخوابه گفت که آتریسایی مثل تنور داغه؛ دمای بدنم رو گرفتن به 39 درجه رسیده بود؛ بابایی گلم با اون حالش کلی تن شویه ام کرد و خلاصه تا صبح بالا سرم بودن که یه وقت تبم خیلی بالا نره؛ تا اینکه صبح شد بابایی جونم هم که اصلا نخوابیده بود نتونست به سر کار بره و خونه موند وقتی مامان جونم تماس گرفت و متوجه شد بابایی خونه ست کلی نگران شد و تا صدای من رو نشنید آروم نشد، تمام دیروز تب داشتم ولی دمای بدنم یه کوچولو پایین تر بود ( بین 38 تا 38/5 ) دیشب هم آخرین بار که مامی دمای بدنم رو گرفت 37/8 بود؛ تب برم رو خورم و خوابیدم؛ توی خواب هم کلی نق زدم، تا اینکه امروز صبح شد و تبم قطع شد و دمای بدنم به زیر 37 رسید؛ دایی امیرحسین جــــــــــــونم همیشه میگه تا 48 ساعت فقط باید تب بر بدی که اگه خدا خواست تب نی نی قطع شد ویروسی بده و از بدنش خارج شده، واسه همین هیچ وقت توصیه نمیکنه که فوری داروهایی مثل سفکسیم و آموکسی سیلین و... مصرف بشه یعنی میگه تا 48 ساعت نباید آنتی بیوتیک داده بشه البته تو موردهایی که حواس نی نی  سر جاش هست و حتی دوست داره بازی هم بکنه مثل دیروز من که با وجود بی حالی و تب، باز هم چون بابایی جون جونم خونه بود کلی بازی هم کردم...

امروز عید غدیر هم هست و از همین جا به همه ی خاله ها و عموها و دوست جونای وبم و دایی جونم و عمه هام تبریک میگم، صبحی وقتی مامان جون تلفن زد و جویای حال من و بابایی گلم شد من کلی باهاش حرف زدم و گفتم که خوب خوب شدم نگرانم نباشه،خلاصه آخرین بار که مامی دمای بدنم رو گرفت ظهر بود که به 36/6 رسیده بود و خدا رو شکر کرد و منم کلی خودم لوس کردم...

اما بابایی جون جونم هنوز خوب نشده و بیشترین اذیتش موقع خوابه که وقتی میخواد غلت بزنه خیلی اذیت میشه ، واسه همین نمیتونه بخوابه و هی بیدار میشه...

خلاصه این چند روز و امروز مامی جونم اینقدر درگیر ما بود که نتونست هیچ کاری انجام بده و بابایی همش بهش میگه که اشکال نداره عزیزم؛ این هم یه مدلیه واسه خودش مهم اینه که خاطره ش همیشه یادمون می مونه...

همین الان بیدار شدم و وقتی مامی اومد ، شیطونی جدید من رو دید و کلی واسم ذوق کرد
و کلی هم عکس و فیلم گرفت
این چند روز که مامی همش دمای بدنم رو می گرفت،،،... منم یاد گرفتم از تب سنج
استفاده کنم و کلی هم ذوق کردم

شیطونی جدید من؛ تب سنج من

تب سنج و شیطونی من

تب سنج من و شیطونی های من

تب سنج و شیطونی های من

تب سنج و شیطونی های من




درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : سالگرد عقد , تب کردن , گرفتگی کتف , شیطونی , تب سنج ,
بازدید : 103
[ دوشنبه 21 مهر 1393 ] [ 3:18 PM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()
مطالب متفرقه
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
این نظر توسط Áäžáм در تاریخ 1393/8/4 و 16:36 دقیقه ارسال شده است

سلام نذرصلوات گرفتیم خشنودی فاطمه زهرا(س)14صلوات بفرست،اس بده به 5نفرتاتوی 5میلیون صلوات شریک باشی.اگرنمیدی پیام بده چون مدیون میشم(خودت هم نیت کن وحاجت بگیر)
پاسخ : چشم عزیزم، حتما
قبول باشه ایشالله

این نظر توسط مامان آتریسا در تاریخ 1393/7/30 و 10:55 دقیقه ارسال شده است

سلام عزیزم.خوبید؟بهترید؟ببخشیدکه من ازهمه دیرترسالگردازدواجتون روتبریک میگم .مطمئنم که شرایط منودرک می کنید.امیدورام همیشه براتون سلامتی باشه .بابت تمام دلنگرانیات ممنون دوست خوبم.آتریساجونم رومحکم ببوسیدشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : سلام نفیسه جون، ممنونم عزیزم ما همه خوبیم ، این چه حرفیه عزیز دلم همین که اومدی به ما سر زدی یه دنیا ممنونم، آره عزیزم ، درک میکنم و آرزوی سلامتی و شادابی واسه شما و آتریسایی و بابا مرتضی گلش دارم...
خواهش عزیز دلم، وظیفه ی یه دوست همینه؛ چشم حتما

این نظر توسط مامان عسل در تاریخ 1393/7/28 و 8:41 دقیقه ارسال شده است

سالگردعقدتون هم مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررک باشه مامی گل آتریسا جون همیشه شادباشین گلمشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : ممنونم عزیزم شکلک

این نظر توسط مامان عسل در تاریخ 1393/7/28 و 8:35 دقیقه ارسال شده است

الهییییییییییییییییییییییییییییییییییی خاله فدات بشه توملیض شدییییییییییییییی خوشگلم شرمنده دیربهتون سرزدم الهی دورت بگردم جوووووووووووووون دلم خداروشکرزودی خوب شدی مامانی ازنگرانی درآوردی فکر کنم چشم خوردی خوشگلم مامانش اسپندبرای دخمل خوشگلم دودکن زوووووووووووووووووووووووووووووووووودشکلکشکلکروی ماهتومیبوووووووووووووووووسم بوووووووووووووووووووووس
پاسخ : خدا نکنه خاله جونم؛ آره خاله اول بابایی بعد من این چند روز هم مامی جونم ملیض شده بود که الان هر سه تامون خوبیم؛ میســــــــــــــــــــــی خاله جونم؛ چشم حتما به مامی جون جونم میگم دود کنه خاله ای
مهلایی و عسل جونم ومی بوسم بوووس بوووس

این نظر توسط DUYĞU در تاریخ 1393/7/27 و 19:42 دقیقه ارسال شده است

شب شد و باز دوباره
پیدا شده ستاره

ماه دوباره تابیده
روز چی شده ؟ خوابیده

تَق تَق تَق ، تَقانه
بابا آمد به خانه

صدای پا شنیدم
از جای خود پریدم

سلام بابا ، بفرما !
خسته نباشی بابا

بوسۀ داغ و لبخند
عطر شکوفه و قند

دو دست گرم و خسته
پاکت و کیف و بسته

سیب و انار ، گلابی
شب شده سبز و آبی


تقدیم به آتریسای گلم شکلکشکلک
پاسخ : واااااااااااااااااای خاله جــــــــــــــــــونم خیلی خوشگل بود، میســـــــــــــــــــــــــــی ... دوستون دارم
می بوسمتون هوار تا بوووس بوووس

این نظر توسط یاقوت در تاریخ 1393/7/27 و 11:49 دقیقه ارسال شده است


چه سخت است...
دلتنگ قاصدکی بودن در جاده ای که در آن
هیچ بادی نمی وزد
_████__████_███
__███____████__███
__███_███___██__██
__███__███████___███
___███_████████_████
███_██_███████__████
_███_____████__████
__██████_____█████
___███████__█████
______████ _██
______________██
_______________█
_████_________█
__█████_______█
___████________█
____█████______█
_________█______█
_____███_█_█__█
____█████__█_█
___██████___█_____█████
____████____█___███_█████
_____██____█__██____██████
______█___█_██_______████
_________███__________██
_________██____________█
_________█
________█
________█
پاسخ : مرســــــــــــــــــــــــــــــی، زیبا بود

این نظر توسط الهام در تاریخ 1393/7/26 و 13:24 دقیقه ارسال شده است

آترسا جونم خیلی خوشحالم که تبت پایین اومده و خوب شدی خیلی دوشت دالممممممممممشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : میســــــــــــــــــــــــــــی خاله شکلک
منم خیلی خیلی دوستون دارم خاله الهام جونم می بوسمتون یه عالمــــــــــــــــــه بووووس بووووس شکلکشکلکشکلک

این نظر توسط الهام در تاریخ 1393/7/26 و 13:21 دقیقه ارسال شده است

سالروز ازدواجتون رو تبریک میگم امیدوارم همیشه در کنار هم با شادی زندگی کنیدشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : مرسی عزیزم، ممنونم از آرزوی قشنگت؛ بهترین ها رو واست آرزو میکنم الهام جونم

این نظر توسط مامان افسانه در تاریخ 1393/7/26 و 0:32 دقیقه ارسال شده است

سلام دوست گلم خوبی حالهمسری و اتریسا جونم بهتره ؟؟
حتما داره دندون در میاره دنیا هم سرش داغ میشد هم یکم شکمش شل شده بود که دیدم دو تا دندون با هم در اورده حالا 5 تا دندون داره
توی کامتنها خوندم بهترن خد ا رو شکر خیلی تو فکرتون بودم وقت نمیشد سر بزنم شرمنده گل روی خودتو و دخملتو میبوسمممممم
شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : سلام افسانه جون، ممنون از احوال پرسیت عزیزم؛ خدا رو شکر آتریسایی و باباش بهترن، از پریروز خودم بد جور سرما خورده م، تب و لرز داشتم که نگو، امروز یه کم بهترم
فدای دندون های دنیا جونم بشم الهـــی، آره افسانه جون آتریسایی داره نیش درمیاره انگشت هاش هم یکسره تو دهنشه
باز هم ممنونم، دنیا جونم و ببوس شکلکشکلکشکلک

این نظر توسط Rooze19 در تاریخ 1393/7/25 و 1:27 دقیقه ارسال شده است

وای خاله بمیره که اتریساجون تب کرده شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : خدا نکنه خاله جــــــــــــــــونم؛ الان بهترم؛ میســـــــــــــــــــــــی شکلکشکلکشکلک




.: Weblog Themes By SlideTheme :.