close
تبلیغات در اینترنت
ما از سفر برگشتیم
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers

اول از همه باید بگم که دلمون واسه همه ی دوستای وبم تنگ شده و ممنونم از اینکه این چند روزی که نبودیم هم؛ من و یادتون بود و واسم کامنت های خوشگل گذاشتین

دوستون دارم

بوووس

پریشب ساعت 12/30 دقیقه بود که رسیدیم خونه و من توی تخت خودم خوابیدم، مسافرت خیلی خوبی بود همه جوره خوش گذشت،

میسی بابایی میسی دایی جون جون مهربونم میسی مامان جونم میسی عمه سیما جونم


 

خاطرات این چند روز

وقتی رسیدیم به ایستگاه راه آهن؛ عمه سیما، عمه ی مهربون مامی جونم منتطر ما بود ؛ وقتی من رو دید بغلم کرد و کلی ذوق کرد و ماچ مالیم کرد وقتی رفتیم سوار ماشین بشیم خاطره جونم اونجا بود یک سالی بود که هم و ندیده بودیم وای که چقدر از دیدن من خوشحال شد و منم کلی واسش ذوق کردم و این چند روز هم کلی با هم بازی کردیم، خلاصه رفتیم خونه ی دایی امیرحسین جونم که با مامان جون منتظر رسیدن ما بودن و با دیدن همدیگه کلی خوشحالی کردیم و هم و بوسیدیم و تا نیمه های شب بیدار بودیم و حرف می زدیم و منم خودم و هی لوس تر می کردم

از همون روز که رسیدیم هوا یه کوچولو سرد شد و بارون هم می اومد بعد از ظهر که شد دایی امیرحسین گفتش که یه پارک خوشگل به اسم پارک آب و آتش هست که حتی تو این هوا هم می چسبه بریم واسه همین راه افتادیم و رفتیم، خیلی خیلی خوشگل بود، خیلی خوش گذشت

فردا شب ش هم رفتیم پارک لاله که به خونه دایی جونم خیلی نزدیک بود و اونجا چند تا پیشی توپول بودن که من با دیدن اونها کلی ذوق کردم و همش دلم می خواست باهاشون بازی کنم و بلند بلند داد می زدم و میگفتم میو.... میو....

دایی و بابایی می خواستن والیبال بازی کنن ولی از اونجاییکه من توپ خیلی دوست دارم نمیذاشتم و همش میخواستم که توپ و به سمت من بندازن تا اینکه خاطره جون من و برد سمت استخر تا بابایی و دایی بتونن یه کوچولو بازی کنن، اون شب هم خیلی خوش گذشت

فردای اون روز بابایی یه کار اداری داشت باید دنبال اون کارش می رفت ، دایی جونم هم رفت سر کار و من و مامی و مامان جون هم ساعت 10 بود که از خونه زدیم بیرون و واسه اولین بار من سوار مترو شدم و وقتی قطارش رو دیدم فوری گفتم کطار... چقدر مامی و مامان جون واسم ذوق کردن...


رفتیم کلی خرید کردیم رفتیم سه راه جمهوری که مخصوص ما نی نی هاست و کلی لباس و ساپورت و از همه مهمتر اولین بوتم رو از سپهسالار خریدیم و من همون جا پوشیدم به مامی میگفتم که بابای یعنی بیا بریم نمی خوام از پاهام درآرم آخه خیلی خوشم اومده بود

بعد از ظهر رفتیم خونه ی عمه سیما ( عمه ی مامی ) و شب هم اونجا موندیم و من و خاطره ی دوست داشتنی کلی با هم بازی کردیم و من حسابی کیف کردم

فردا صبح بود که هوا واسه اولین روز که ما اونجا بودیم آفتابی بود و هوای خوبی بود با بابایی و مامی جونم اومدیم بازار تا مامی خرید کنه ، رفتیم هفت تیر و واسه مامی یه پالتوی خوشگل خریدیم و بعدش هم بابایی دنبال یه کفش خوب واسه خودش بود که متاسفانه پیدا نکردیم و برگشتیم خونه عمه و کلی هم از غذاهای خوشمزه عمه خوردن مامی و بابایی؛ من که این چند روز خیلی واسه غذا خوردن اذیت کردم هیچی نمی خوردم ...


کلمات و حرفهای جدید من

اولین دو کلمه ای که گفتم تهران گفتم خونه دایی جونم بود که گفتم: بابایی بیا............

سبزی و نون و یخچال هم سه کلمه ای بود که همین که رسیدیم خونه عمه به زبون آوردم و مامان جونم کلی واسم ذوق کرد

واسه اولین بار گفتم کطار...... با دیدن قطار مترو یهویی گفتم ک... طار.......

 

هاپو رو میشناسم و هر وقت میبینم فوری میگم آپو..............

توی قطار خیلی گرم بود و هر وقت ایستگاه ها نگه می داشت بابایی پنجره رو کامل وا میکرد، یهویی یه مگس اومد تو و مامی به من نشونش داد و گفت مگس و منم فوری گفتم م... ا... س ....


جمعه شد و باید بر می گشتیم، دایی جونم سالاد ماکارونی خوشمزه درست کرد و واسه توی راه به مامی داد و چند تا هم نارنگی واسه من گذاشت( آخه من عاشق نارنگی پوست کندنم) با مامان جون و دایی اومدیم ایستگاه راه آهن و دایی و مامان جون تا پای قطار هم اومدن و وقتی که قطار میخواست راه بیفته کلی بوووووووس فرستادم و بابای کردم و مامان جونمم کلی واسم گریه کرد و اشک ریخت 

از تهران خوابیدم تا شاهرود هم بیدار نشدم ، مامی و بابایی خیلی راضی بودن که این بار با قطار مسافرت کردن؛ آخه من اصلا اذیت نشدم و کلی هم با بابایی بازی می کردم و کیف میکردم وسط های راه چند تا هاپو دیدم که کلی واسشون جیغ زدم اون ها رو کشوندم روبروی کوپه ی خودمون و مامی هم یه کوچولو غذا بهشون داد و اون ها هم خوردن و کیف کردن

از شیطونی های من مامی کلی عکس و فیلم گرفته که دیروز متوجه شد که رم دوربین باز نمیشه و کلی هم ناراحت شد و دیشب برد تا درستش کنن، اگه درست شه عکس هام و بعدا میذاره




درباره : خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : مسافرت , پارک آب و آتش , پارک لاله , بوت , قطار , هاپو , مگس , سالاد ماکارونی ,
بازدید : 52
[ یکشنبه 18 آبان 1393 ] [ 10:47 AM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()
مطالب متفرقه
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
این نظر توسط خاله فاطمه در تاریخ 1393/8/21 و 10:54 دقیقه ارسال شده است

لالا گل لاله یه گل دارم به گهواره
لالا گل مینا گل نازم گل زیبا
لالا گل صد پر بخواب ای نازنین دلبر


با ارزوهای خوب خوب برا آتریساییه خودم
پاسخ : میســـــــــــــــــــــی خاله فاطی ، خیلی قشنگه، مثل خودتون
دوستون دارم خاله فاطی مهربوووووووووووووووووووونم

این نظر توسط مامان آتریسا در تاریخ 1393/8/20 و 8:49 دقیقه ارسال شده است

سلام عزیزم.خوش اومدی .خوشحالم که تومسافرتت اذیت نشدی وکلی بهتون خوش گذشته .ان شااله همیشه به سفرومسافرت بادل خوش شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : سلام خاله ی مهربوووووووووووووووووووونم شکلک
ممنونم خاله جون جونم

این نظر توسط مامان هستیا در تاریخ 1393/8/20 و 7:59 دقیقه ارسال شده است

سلام آتریسا جونم خوشحالم که به سلامتی برگشتید انشالله همیشه بهتون خوش بگذره و همیشه خوشی و لبخند رو لبات باشهشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکمنتظریم عکساتو هم ببینیمشکلکشکلک
پاسخ : سلام خاله ، میســــــــــــــــــــی، جای شما خالی بود شکلک
حتما خاله ، تو اولین فرصت مامی عکس هام رو میذاره

این نظر توسط یاقوت در تاریخ 1393/8/19 و 17:49 دقیقه ارسال شده است

خوب اشکال نداره
اول میرید تو بخش مطلب قبلی همینجور که عکسو گذاشتید
رو عکس کلیک میکنید بالای گزینه های مختلفی داره مثل درج تصویر که گذاشتید کنارش سمت چپ (درج / ویرایش لینگ دارهشبیه زنجیره ابی رنگ کم رنگه! اگه رو عکس کلیک کنید اول اون ابی رنگ پر رنگ میشه زمانی که پر رنگ شد رو اون ابی رنگ کلیک کنید ی صفحه مربع کوچیک باز میشه
توقسمتURL لینک ادرس سایتو میزارید
تو قسمت مقصد (Target) گزینه پنجره جدید
عنوانم هرچی دوس دارید
باز کلمه درج رو میزنید تموم ویرایش مطلبو میزنید
یادتون باشه اول باید رو عکس با موس کلیک چپ کنید باز لینک بزارید اگه متوجه نشودید بگید رو عکس بهتون یاد میدمشکلک

این نظر توسط DUYĞU در تاریخ 1393/8/19 و 15:36 دقیقه ارسال شده است

سلام عزیزم ،خدا رو شکر که سلامت برگشتینشکلک

آتریسااااا جووونم منتظر عکساتم خانوم خوشگله شکلک

میبوسمت اتریسای گلم شکلکشکلک

مامان آتریسا جون خوشحالم که بهتون خوش گذشته و با صحت و سلامت برگشتین .
موفق باشین عزیزم شکلک
پاسخ : سلام خاله جـــــــــــــــون، چشم خاله ، مامی کلی عکس از شیطونی هام تو قطار گرفته ولی همش از توی حافظه پاک شدن برده تا ریکاوری کنن، اگه درست شه حتما میذاره خاله ی دوست داشتنی من
می بوسمتون یه عالمه
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
سلام عزیزم، خیلی خوشحالم که دوست خوبی مثل شما دارم؛ ممنونم عزیزم

این نظر توسط مامان محمدباقر در تاریخ 1393/8/19 و 13:35 دقیقه ارسال شده است

سلام
خوش اومدی... چه عجب... خوش گذشت خاله جوووووووون...
سوغاتی واسه ما چی آوردی؟!شکلک
ممنونم که اومدی سر زدی...شکلک
پاسخ : سلام خاله جونم، جای شما خالی ؛ آره خیلی خوش گذشت
خاله......... تهران که سوغاتی نداره ؛ مگه نه......................
خواهش میکنم عزیزم

این نظر توسط مامان لیلی در تاریخ 1393/8/19 و 12:04 دقیقه ارسال شده است

سلام عزیزم.... خوب به سلامتی سفر پر باری داشتین. خوشحالم که بهتون خوش گذشته.شکلک آتریسای عزیزم همه جی جی های خوشگل که خریدی مبارکت باشه گلم. بوسشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : سلام لیلی جونم
آره عزیزم همه چی خوب بود خدا رو شکر آتریسا هم خیلی اذیت نکرد...
میســــــــــــــــــــــــی خاله، دخترونه ن وگرنه اصلا قابل آرسام جونم رو نداره ؛؛؛ بوس بوس

این نظر توسط مامان عسل در تاریخ 1393/8/19 و 10:05 دقیقه ارسال شده است

سلاااااااااااام دوست گلم به سلامتی ازمسافرت برگشتین؟خداروشکرخوشحالم بهتون خوش گذشته عزیزم آتریساجونم بادایی وعمه مهربونش خیلی خوش به حالش شده ها....ایشالله خداحفظشون کنه ....ایشالله که بتونی عکس هم بزاری ببینیم:آتریساجونم فداااای صورت ماهت می بوسمت عسییییییییییییسمXشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : سلام عزیزم، آره عزیزم جمعه شب رسیدیم خونه، جای شما خالی حسابی خوش گذشت، انرژی گرفتیم، ممنونم از لطفت عزیزم
هنوز که نتونستن رم دوربین رو درست کنن، اگه درست شه حتما میذارم

این نظر توسط نگین در تاریخ 1393/8/18 و 17:46 دقیقه ارسال شده است

########______________________
___####____________________________
___####______???? ???????_____
___####______________________________
___####______________________________
___####_____________________________
___####_________________________________
___####______###______###_______________
-########__#####___#####_____________
___________#######__######______________
__________################______________
__________################______________
___________###############______________
____________#############_______________
_____________###########_____###___###__
______________#########______###___###__
_____________ __#######_______###___###__
________________#####________###___###__
__ ______________###_________###___###__
_________________#___________#######___
_____________________________#####__

اوخی خوشجلم قربون دهنت که حرفای خوشجل یاد گرفتی
پاسخ : سلام خاله نگین جونم
ممنون که این چند روز هم به یادم بودین
دوستون دارم یه عالمه؛ می بوسمتون
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

این نظر توسط خاله ی رادین در تاریخ 1393/8/18 و 15:17 دقیقه ارسال شده است

APaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaM




.: Weblog Themes By SlideTheme :.