close
تبلیغات در اینترنت
برف بازی
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers

امروز جمعه ست و بابایی جونمم خونه ست...

صبحی، وقتی از خواب بیدار شدم صدای بابایی رو که شنیدم فوری از تخت اومدم پایین و پریدم بغل بابایی جوووووووووووووووونم، بابایی هم کلی ماچ مالیم کرد و لوسم کرد...

یه کوچولو صبحونه خوردم و بعد بابایی به مامی گفتش که آماده شین بریم بیرون، آخه پریروز برف اومد و بابایی میخواست منو ببره تا یه کوچولو برف بازی کنم و واسه اولین بار برف رو از نزدیک ببینم...

رفتیم گردنه و از دیدن برف کلی ذوق زده شدم و همش میگفتم برف... برف...

یه دونه کلاغه هم دیدم که فوری گفتم توتو... مامی هم دید و گفت کلاغه مامی جونم، منم فوری گفتم قا... قا...

مامی جونمم تا تونست از من و بابایی فیلم و چند تایی هم عکس گرفت ؛ هوا خیلی سرد بود واسه همین نمیشد آدم برفی درست کنیم، آخه مامی ترسید سرما بخورم...

این هم عکس های من با برف واسه اولین بار

برف بازی کردن من

برف بازی کردن من



لینک ثابت

درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : برف , برف بازی , گردنه برف ,
بازدید : 71
[ جمعه 28 آذر 1393 ] [ 6:30 PM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()



.: Weblog Themes By SlideTheme :.