close
تبلیغات در اینترنت
بشین
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers

این چند روز که به گفته ی مامی جونم روزهای حساسی واسه منه بابا جونم کلی تحویلم میگیره و هر روز تلفنی باهام صحبت میکنه...

بابا جون جونم عاشقتم

خیلی دوستت دارم

دلم تنگ شده واستون

آخه من از بابا جون و مامان جونم(( بابایی و مامانی مامی )) خیلی دورم، واســـــــه همین نمیتونیم از نزدیک هم و ببینیم، بابا جونم خیلی منو دوست داره همش واسم شعر میخونه و کلی لوسم میکنه، وقتی با بابا جون جونم حرف میزنم دلم نمیخواد تموم شه ، هر وقت مامی میگه خب حالا با بابا جون بابای کن میگم نه نه نه

دیروز هم وقتی حرف میزدیم کلی واسش ذوق کردم و هر چی که تازه یاد گرفته بودم رو گفتم و با شعرهایی که باباجونم واسم میخوند کلی آواز خوندم و خلاصه کلی شارژ شدم...

مامی جونم همش میگه پرنسس خوشگل مامی من خودم و نمی بخشم که تو رو تک و تنها کردم و باعث شدم جایی باشی که کسایی که این همه دوستت دارن نتونن همه عشقشون رو بهت ابراز کنن من باعث شدم تو جایی باشی که تو روزهایی مثل این روزها که اینقدر واست حساسه کسی نباشه که بهت محبت کنه، لوست کنه

امیدوارم ببخشی مامی رو

بابا جونم کلی چیزهای خوب خوب به مامی یاد میده تا واسه من انجام بده تا یه وقت من اذیت نشم، آخه بابا جون مهربوووووووووووووونم که من عاشقشم معلم بوده یه معلم گل و نمونه

مثلا بابا جونم به مامی گفته هر وقت دیدی یه کوچولو حوصله آتریسایی داره سر میره فوری ببرش پارکواسش قصه بخون، بذار عکسهاش و با دقت نگاه کنه، از رو عکس ها ازش سوال کن... واسش نقاشی بکش، اجازه بده آتریسایی هم نقاشی کنه...مامی جونمم همه حرفهای باباجونم رو گوش میده و دونه دونه ش رو اجرا میکنه...

مثلا یه کتاب واسم خریده به اسم حسنی و الاغ پاچلاقه، که از روزی که مامی واسم خونده همین که به صفحه ای میرسه که الاغه می افته و پاهاش اووف میشه من فوری میگم اوووف، درد... و الاغه رو ناز میکنم و میگم ناز... ناز...

یا اونجایی که الاغه رو تو کوه ها ولش میکنن، همین که به اون صفحه میرسه میگم بابای... بابای...

این چند روز مامی جونم همش از خدا میخواد که هوا خوب باشه تا منو ببره پارک که تا امروز هوا خیلی خوب بوده، حتی دیروز اینقدر هوا خوب بود که تو پارک پالتوم رو درآوردم تا عرق نکنم، وقت بازی و شیطونی...

دیروز وقتی رفتم پارک هیشکی نبود ولی بعدش وقتی منو میدیدن، نی نی ها می اومدن و منم که عاشق بازی با نی نی های مثل خودم م

کلی باهشون بازی کردم و کیف کردم...

عکسهای پارک رفتن دیروز من

همش دوست داشتم الاکلنگ بازی کنم

پارک رفتن من دی ماه 93

پارک رفتن من دی ماه 93

پارک رفتن من دی ماه 93

پارک رفتن من دی ماه 93

پارک رفتن من دی ماه 93

حالا میخوام رو اون یکی بشینم

مامی جونم

پارک رفتن من دی ماه 93

پارک رفتن من دی ماه 93

جدید ترین کلمات من

یاد گرفتم میگم بشین... مثلا میرم مامی رو صدا مینم و میگم بیا بیا بیا بعد یه چیزی از تو یخچال برمیدارم و میشینم و بعد به مامی میگم بشین...

مامی هم میخوره منو

یاد گرفتم بگم گوجه... میرم تو یخچال و همین که گوجه میبینم میگم گوجه... و میدم مامی بشوره تا من بخورم...



لینک ثابت

درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : بابا جون , قصه , پارک , الاکنگ بازی , بشین , گوجه ,
بازدید : 72
[ دوشنبه 08 دي 1393 ] [ 8:57 AM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()



.: Weblog Themes By SlideTheme :.