close
تبلیغات در اینترنت
بوس
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers


دیروز بابایی جونم با مامی تماس گرفت و گفت که ماهی خوشگل آتریسایی رسیده و تا ظهر میاردش خونه...

اسباب بازی جدید من

واااااای که وقتی بابایی جونم از سر کار اومد من چقدر ذوق کردم، آخه من عاشق الاکلنگم واسه همینم مامی و بابایی جونم این ماهی الاکلنگی رو واسم سفارش دادن

میســـــــــــــــــــــی بابایی جـــــــــــــــونم

میســــــــــــــــــــــی مامی جـــــــــــــــونم

دیروز همش سوار ماهی خوشگلم بودم

کلی از بابایی جون جونم تشکر کردم و چند بار گفتم

میســــــــــــــــــــی

و یه بوس شکلاتی هم از لپهای خوشگل بابایی گرفتم

بعضی وقتها هم یه دونه سرسره می رفتم بعد می اومدم الاکلنگ بازی

تا آخر شب همش با ماهی جونم بودم

این هم عکس های من و ماهی نانازم

اسباب بازی جدید من

اسباب بازی جدید من

اسباب بازی جدید من

دیروز همش با ماهی خوشگلم تلویزیون میدیدم

با ژست های مختلف

اسباب بازی جدید من

اسباب بازی جدید من

مامی واسه این مدلی نشستنم کلی فدام شد 

اسباب بازی جدید من



لینک ثابت

درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : ماهی گهواره ای , بوس ,
بازدید : 90
[ چهارشنبه 17 دي 1393 ] [ 9:54 AM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()

 

                        

بیست ماهه شده

هـــــــــــورا      هـــــــــــورا

ماهـــــــــــــه شدم

امروز ( 4 دی 93 ) من بیست ماهه شدم، امروز میلاد حضرت مسیح هم هست و ما خیلی خوشحالیم...

       

ظهری خاله سمانه جونم با مامی تلفنی صحبت میکردن یهویی خاله گفتش که خیلی دلش واسه من تنگ شده، واسه همین بعد از ظهر با یاسمین جون و امیرحسین جون اومدن خونه مون تا هم و ببینیم و منم کلی باهاشون بازی کردم و کیف کردم

این هم عکس های بیست ماهگی من

میســــــــــــی عمو یاقوت جوووووووووونم

بیست ماهگی من

بیست ماهگی من

بیست ماهگی من

بیست ماهگی من

بیست ماهگی من

بیست ماهگی من

بیست ماهگی من

بیست ماهگی من

بیست ماهگی من

عکس های من و یاسمین جون و امیرحسین جونم

خیلی شیطونی کردم

بیست ماهگی من

بیست ماهگی من

یاسمین جونم... بوووووووس

بیست ماهگی من

بیست ماهگی من 



لینک ثابت

درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : بیست ماهگی , ژله رنگین کمان , بوس ,
بازدید : 85
[ پنجشنبه 04 دي 1393 ] [ 4:18 PM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()

مامی جونم وقتی این شلوار پیش بندی رو دید خیلی خوشش اومد و واسم خرید تا الان که هوا سرد شده تنم کنم و یه وقت سرما نخورم...دیشب  و پریشب وقتی می خواستیم بریم بیرون مامی تنم کرد و مثل همیشه کلی از من فیلم و عکس گرفت

امروز روز جهانی کودک هست و مامی جونم یادش رفته بووود

روز همه ی ما نی نی ها مبارک باشه، دوستون دارم؛ یه عالمه می بوسمتون

بوووس بوووس

  

 

من بلد شدم با شعر بخونم...

یکی از cdهایی که من دوست دارم، رنگین کمونه که پریروز وقتی مامی واسم گذاشته بود تا همراه با اون ناهار بخورم؛ یهویی دستهام و به هم زدم و گفتم هی ............ مامی اولش متوجه نشد، وقتی بابایی دید گفت که آتریسای باهوش بابا داره با شعر نوروز آقا چرا که میگه فصل بهاره می خونه و میگه هی............. مامی و بابایی کلی فدام شدن و ماچ مالیم کردن و خدا رو شکر کردن مامی جونم میگفت که جیگر طلای مامان قبل از اینکه چرا بگه ؛ میگه هی........... واااااااااااااااای یعنی می دونه که کی باید بگه هی............

یاد گرفتم بگم باشه......... دیروز مامی جونم داشت واسم صحبت میکرد و بهم میگفت که باشه مامانی که منم یهویی گفتم باشه........... واااااااااااااای که چقدر مامی واسم ذوق کرد و فوری با بابایی و مامان جون تماس گرفت و واسشون تعریف کرد

یاد گرفتم بگم بوس......... دیروز صبح وقتی از خواب پا شدم مامی گفت بوس بوس منم یهویی گفتم بوس و بعدش هم مامی رو بوسیدم باز مامی کلی واسم ذوق کرد و فدام شد

یاد گرفتم بگم ت... تاب ...... یعنی کتاب؛ هر وقت کتاب دست کسی ببینم یا تلویزیون نشون بده فوری میگم ت... تاب...........

یادگرفتم بگم باد بادا..... یعنی بادکنک... آخه خیلی سخته؛ ولی خب من عاشق بادکنکم واسه همین هرجا ببینم فوری به مامی نشون میدم و میگم باد بادا... 

کیک هم که بلدم بگم، هر وقت فیلم جشن تولد مامی میذاره فوری میگم کیک...........

دمپایی و جوراب رو هم یاد گرفتم بگم ولی خیلی واضح نمیگم؛ یعنی به زبون خودم میگم، وقتی مامی جونم صدآفرین واسم میذاره ، به قسمت پوشاک که می رسه ؛ می دوام و شلوار و دمپایی و کفش و جوراب هام رو میارم و بلند بلند میگم : شلوار..... تفش...... امتایی....... توتاب......

 

این هم عکس هایی که مامی از من با شلوار پیش بندی گرفته

 شلوار پیش بندی من

شلوار پیش بندی من

شلوار پیشبندی من

این عکس رو مامی جونم پریروز گرفت

دارم خودم و لوس میکنم و میگم مامی بریم بیرون نمی خوام عکس بگیرم

شلوار پیش بندی من



لینک ثابت

درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : شلوار پیش بندی , شعر خوندن , بوس , کتاب , بادکنک , کیک , دمپایی , جوراب , کفش , شلوار , روز جهانی کئوک ,
بازدید : 91
[ چهارشنبه 16 مهر 1393 ] [ 11:16 AM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()



.: Weblog Themes By SlideTheme :.