close
تبلیغات در اینترنت
زنبور
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers

ظهری ( همین چند ساعت پیش ) مامی جـــــــونم منو به حمام برد تا واسه فردا که شب یلداست تمیز و مرتب باشم، آخه مامی همیشه میگه یه پرنسس مثل شما همیشه باید تمیز باشه

از رفتن به حمام کلی ذوق کردم و زودتر از مامی رفتم جلوی در حمام ایستادم و هی به مامی میگفتم بیا... بیا...

خلاصه کلی با مامی جونم آب بازی هم کردم و کلی شیطونی هم کردم و هی شیر آب و بالا پایین میکردم و مامی کلی از دست بازی های من میخندید و فدام میشد، بالاخره حمام م تموم شد ولی من دلم نمیخواست که بیام بیرون، مامی گفت باید بریم بسه دیگه!!!

اومدم بیرون و مامی هم فوری با سشوار موهام رو خشک کرد و لباسهام رو تنم کرد، وقتی از کنار مامی بلند شدم و رفتم که با اسباب بازی هام بازی کنم یهویی مامی اومد تا جلوی موهام رو با گیره بزنه که با خودش گفت، عشق مامی حیفم میاد از این قیافه ت که شدی مثل انیشتین عکس و فیلم یادگاری نگیرم عسلم...

 این جوری شد که کلی فیلم و عکس مامی جونم از من با موهای نانازم گرفت و وقتی بابایی هم از سر کار اومد به بابایی هم نشون داد و بابا جونمم کلی فدام شد و فوری اسفند واسم دود کرد

منم، این مدلی(( انیشتینی ))

بعد از حمام

بعد از حمام

بعد از حمام

بعد از حمام، امروز

واااااااای که مامی واسه این دو تا عکس انیشتینی من خورد منو

بعد از حمام، امروز

بعد از حمام، امروز

جدید ترین کلمات من

هر وقت مامی از بابایی می پرسه ساعت چنده؟ منم فوری میگم ده...

امروز بابایی گفت بگو دوازده، منم فوری گفتم دواده........... واااااای که چقدر مامی و بابایی واسم ذوق کردن و ماچ مالیم کردن

یادگرفتم بگم وزززززززززززززز.... صدای زنبور دیگه!!!  

امروز مامی گفت بگو قطار یهو گفتم تطار...  

برف هم که از دیروز بلد شدم همین که از تلویزیون میبینم فوری میگم برف....  

واااای یادم رفته بود بگم؛ یاد گرفتم که وقتی یه کار بدی کردم و مامی ناراحت شد فوری بیام و بگم بشید( یعنی ببخشید ) بعد هم یه بوس خوشگل از مامی میگیرم و الکی هم میخندم تا مامی رو مجبور کنم تا منو ببخشه و بخنده و بوسم کنه

هر وقت مامی مشغول کارهاشه و حواسش به من نیست یا اینکه من رو تابم هستم، صداش میزنم و میگم ماما و وقتی مامی نگاهم میکنه، فوری یه بوس خوشگل واسش می فرستم و مامی هم از دور واسم بوس می فرسته و کلی فدام میشه



لینک ثابت

درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : حمام , انیشتین , ساعت , دوازده , زنبور , قطار , برف ,
بازدید : 76
[ شنبه 29 آذر 1393 ] [ 3:30 PM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()



.: Weblog Themes By SlideTheme :.