close
تبلیغات در اینترنت
قان قان
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers

امروز مامی و خاله سمانه تصمیم گرفتن که من و یاسمین جون رو به مهد ببرن تا کلی بازی کنیم و کیف کنیم...

امروز واسه اولین بار کوله پشتی کیتی م رو که دایی امیرحسین جووووونم واسم هدیه آورده بود رو انداختم پشتم و وای که چقدر مامی جونم واسم ذوق کرد...

نزدیک های ساعت 10 بود که خاله سمانه با مامی تماس گرفت و گفتش که آتریسایی حاضره و مامی جونم گفت که الان بیدارش میکنم و حاضر میشه؛ اینجوری شد که مامی جونم اومد و بهم گفت که خوشگل مامانی میخواد بره مهد با نی نی های ناز بازی کنه، منم فوری پا شدم و گفتم بریم... بریم...

اول صبحونه م رو خوردم و بعد لباسهام رو تن کردم و آماده شدم که مامی کوله پشتی خوشگلم رو آورد و دادبه دستم و من کلی از دیدنش ذوق کردم...

میســـــــــــــــی دایی جون مهربووووووووونم

بعد مامی گفتش که دوست داری بندازی پشتت، منم گفتم آیه... آیه...

مامی هم انداخت پشتم و هم من ذوق کردم و هم مامی جونم کلی واسم ذوق کرد و تا تونست قبل از رسیدن خاله سمانه جون، فیلم و عکس گرفت...

واااااای باز هم سورپرایز

از

عمو یاقوت مهربووووووون خودم

اولین کوله پشتی من

اولین کوله پشتی کیتی من

اولین کوله پشتی کیتی من

اولین کوله پشتی کیتی من

از مامی میخوام که زودی بیاد، بریم دیگه

آره خودم الان در رو باز میکنم 

اولین کوله پشتی کیتی من

اولین کوله پشتی کیتی من

اولین کوله پشتی کیتی من

بابای مامی... بابای مامی...

اولین کوله پشتی کیتی من

الان هم تازه از مهد برگشتیم و منم دارم شیطونی میکنم و تا مامی بیاد تو میخوام زودتر برم تو...

اولین کوله پشتی کیتی من

بعد از اینکه از مهد اومدیم خاله سمانه جون رفتن خونه شون و من و مامی هم اومدیم پیش بابایی تا بابایی جونمم کوله پشتیم رو ببینه و کلی واسم ذوق کنه، که با دیدنم کلی ماچ مالیم کرد و بعد با مامی رفتیم پرفسور کوچولو تا مامی چند تا کتاب واسم بخره؛ بعد از اینکه مامی چند تا کتاب خوب رو واسم انتخاب کرد یه ماشین 206 صورتی خوشگل هم واسم خرید تا باهاش قان قان کنم و کیف کنم...

میســــــــــی مامی جونم

بووووووووس

ماشین 206 صورتی من

از مامی میخوام که دیگه ازم عکس نگیره

این ریختی شدم!!!...

ماشین 206 صورتی من

الان هم دارم قان قان میکنم...

ماشین 206 صورتی من



لینک ثابت

درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : کوله پشتی , کیتی , مهدکودک , بازی , ماشین 206 , قان قان ,
بازدید : 215
[ سه شنبه 07 بهمن 1393 ] [ 4:0 PM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()

هر وقت عینک آفتابی مامانی یا بابایی رو می بینم کلی ذوق میکنم و فوری دستم می گیرم و یهویی هم شاید بشکنمش، دو تا از عینک های مامی جونم و یکی از عینک آفتابی هایی بابایی رو شکستم تا اینکه چند روز پیش مامی جـــــــونم به بابایی گفتش که یه دونه واسه آتریسایی بخر تا دست از سر عینک های ما برداره... و این جوری شد که منم الان یه عینک آفتابی واسه خود خودم دارم و ظهری به چشمام زدم و رفتم بیرون کلی کیف کردم

 

واااااااااااااااای دو سه روزی میشه که یه چیز جدید یاد گرفتم:

وقتی مامانی جونم میگه کلاغه میگه::: فوری میگم قار....... قار.........

 

و وقتی چند تا شکل نشونم میده و میگه کلاغه کو؟؟؟ با انگشتهای کوچولوم به عکسش اشاره میکنم و میگم ک... اقه...... و مامی هم کلی ماچ مالیم میکنه

جدیدا هم وقتی بابایی از ماشین پیاده میشه فوری از مامی می خوام که من و بذاره پشت فرمون تا قان قان کنم و کلی کیف کنم.......

 

باز مامی جونم من و شکار کرد و کلی عکس از من و عینک آفتابیم گرفت 

من و عینک آفتابی خودم

من و عینک آفتابی خودم

من و عینک آفتابی خودم

 واااااااااااای باز مامی واسه این عکس هام کلی فدام شد 

من و عینک آفتابی خودم

من و عینک آفتابی خودم

من و عینک آفتابی خودم

من و عینک آفتابی خودم 

من و عینک آفتابی خودم

من و عینک آفتابی خودم

من و عینک آفتابی خودم

 مامی خسته شدم 

من و عینک آفتابی خودم



لینک ثابت

درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : عینک آفتابی , کلاغ , قار قار , قان قان ,
بازدید : 92
[ یکشنبه 09 شهريور 1393 ] [ 3:49 PM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()



.: Weblog Themes By SlideTheme :.