close
تبلیغات در اینترنت
21 ماهگـــــــــــی من... و رفتن به مهدکودک با مامی جونم
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers

                                 

هــــــــــــورا هــــــــــــورا

ماهـــــــه شدم 

امروز 4 بهمن ماه من بیست و یک ماهه شدم و خیلی خوشحالم که هر روز دارم بزرگتر میشم و چیزهای زیادی یاد میگیرم و ...

امروز خیلی به من خوش گذشت، چند وقتی بود که مامی جونم دلش میخواست اگه بشه منو به مهد ببره تا با بچه ها بازی کنم و کیف کنم، چند روز پیشا منو به مهدی که نزدیک خونه مون بود برد ولی از اونجا خوشش نیمد واسه همینم با یکی از همکارهای قدیمیش تماس گرفت که الان شده بود مسئول مهدکودک های شهرستان، (خاله سمیرا که با مامی دوست هم هست) و ازش خواست که یه مهد رو معرفی کنه که بتونه منو ببره تا با بچه ها بازی کنم، البته فعلا هفته ای یک روز یا نهایتا دو روز و هر روز هم نهایتا دو ساعت...

خاله هم گفتش که مهد یکتا یه مهد کم جمعیته که مربی هاشم آشنا هستن و مطمئن حتی سینا جیگری ، پسر خاله سمیرا هم همونجاست...

این جوری شد که مامی جونم کارهاشو انجام داد و بعد منو حاضر کرد و با هم به مهدکودک یکتا رفتیم و از قضا چند تا از مربی های مهد هم آشناهای مامی بودن و کلی منو تحویل گرفتن و واسم ذوق کردن، اولش بغل مامی چسبیده بودم و از مامی جدا نمیشدم ولی 2 ، 3 دقیقه ای که گذشت رفتم و با بچه ها بازی کردم و کلی کیف کردم...

فعلا قراره که مامی هم بیاد تو مهد بشینه و حواسش به من باشه، البته خانم مدیر مهد میگفتش چون شما آشنایین و گرنه اصلا به پدر مادرها اجازه نمیدیم بیان تو، حتی میگفتش که خودتون هم نیاین بهتره آخه اینجوری زودتر مستقل میشه...

مامی فعلا تصمیم داره با من بیادش تا ببینه چی میشه...

کلی بازی کردم و تقریبا 1 ساعتی که گذشت مامی گفت که حالا بیا بریم، منم میگفتم که نه نه نه... 

مربی های مهد همه میگفتن که ماشالله هزار ماشالله چقدر آتریسایی اجتماعیه، خیلی خوبه که اینقدر زود با بچه ها دوست میشه و باهاشون بازی میکنه...

مامی هم همش میگفت که آره خب آتریسایی هر روز پارک میره اونجا هم دوست های زیادی داره... و این خیلی خوبه...

مامی جونم با اجازه از مربی های مهد کلی عکس و فیلم از من گرفت...

بچه های مهد از دیدن من کلی ذوق کرده بودن

همه دورم جمع شده بودن و میخواستن

با من بازی کنن

21 ماهگی من

ممنونم عمو یاقوت عزیزم 

21 ماهگی من

21 ماهگی من

21 ماهگی من

الان هم من ذوق زده شدم...

21 ماهگی من

سینا کوچولو خیلی دوست داشت با من بازی کنه...

21 ماهگی من

بعد از ظهر مامی جونم مشغول درست کردن ژله شد تا شب وقتی بابایی گلم از سرکار اومدش خونه با هم یه جشن کوچولو بگیریم و امروز واسه من به یاد موندنی تر بشه...

ولی وقتی مامی جونم ژله رو برگردوند اون چیزی که میخواست نشده بود، یهویی بابایی خوش سلیقه ی من اومد و به مامی گفتش که به نظر من این کار رو انجام بدی خوشگل میشه؛ این جوری شد که این مدلی شد و خوشگل شد...

21 ماهگی من

مامی کلی عکس و فیلم از شمع فوت کردن من و بابایی گرفت

21 ماهگی من

21 ماهگی من

 




درباره : تصاویر آتریسا , خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : 21 ماهگی , مهد کودک , بازی , ذوق ,
بازدید : 86
[ شنبه 04 بهمن 1393 ] [ 3:33 PM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()
مطالب متفرقه
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
این نظر توسط مهتاب در تاریخ 1393/11/9 و 15:57 دقیقه ارسال شده است

21ماهگی آتریسای خاله مبارک
پاسخ : میســــــــــــــــــی خاله مهتاب جون جونم

این نظر توسط یاقوت در تاریخ 1393/11/7 و 2:36 دقیقه ارسال شده است

دوستان من مثل گندمند یعنی یه دنیا برکت و نعمت ، نبودنشان قحطی و گرسنگی و من چه خوشبختم که زردی خوشه های گندم در اطرافم موج میزند
پاسخ : مرررررررررررررررررررررررسی
بسیار زیبا بود

این نظر توسط DUYGU در تاریخ 1393/11/6 و 13:00 دقیقه ارسال شده است

رفتیم به مهد، چه جایی بود

جاتون خالی، صفایی بود

تو حیاطش، تو کلاسش

عطر گل اقاقی بود

مربی یاش، چه مهربون

دوستان خوب زیاد بودن

بیا بریم مهد کودک با دوستامون

بخوونیم شعر قشنگ با دوستامون

___ تقدیم به آتریسا جووووونم
پاسخ : میســــــــــــــــــــــــی خاله جون جونم
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووس واسه خاله ی
مهربوووووووووووووووووووووووووووووونم

این نظر توسط DUYGU در تاریخ 1393/11/6 و 12:53 دقیقه ارسال شده است

آتریسا جوووونم 21 ماهگیت و مهد رفتنت مبارکه عزیزم



مامان آتریسا جون ب شما هم تبریک خانومی ،از طرف من اتریسا جونو ببوووووس
پاسخ : میســـــــــــــــــــی خاله جون
سلام عزیزم، ممنونم گلم
چشم حتما

این نظر توسط مامان هستیا در تاریخ 1393/11/6 و 8:22 دقیقه ارسال شده است

21 ماهگیت مبارک باشه خانم خوشگلهمهد رفتنت هم مبارک باشه انشالله دانشگاه رفتنت عزیزم
پاسخ : میســــــــــــــــــــی خاله جونم

این نظر توسط ترلان در تاریخ 1393/11/5 و 14:41 دقیقه ارسال شده است

ای جوووووووووووووووووونم
21 ماهگیت مباررررررررررررررررررررررررررررررررررک
بوووووووووووووووووس رو لپات خاله ای
پاسخ : ممنونم خاله ترلان جون خودم
می بوسمتون

این نظر توسط مامان آتریسا در تاریخ 1393/11/5 و 11:05 دقیقه ارسال شده است

مبارک خاله جونی .ان شااله تولد21سالگیت خاله ای قربونت بره خاله که تومهدازهمه کوچولوتروصدالبته که خوشگلتری ان شااله همیشه به خوشی وسلامتی ازت خبربگیریم
پاسخ : میســــــــــــی خاله نفیسه ی گلم
خدا نکنه خاله جون جونم
ممنونم خاله جون مهربووووووونم
آتریسایی رو می بوسم

این نظر توسط مامان آنیسا در تاریخ 1393/11/5 و 7:40 دقیقه ارسال شده است

قربون این دختر اجتماعیمون بشم من که راحت با بچه ها دوست میشه
انگار ار حالا بلده چیکار کنه همه دوستاشم پسرن
پاسخ : خدا نکنه خاله جونم
خاله ای
خخخخخخخخخخخخخخخخخ

این نظر توسط یاقوت در تاریخ 1393/11/5 و 2:58 دقیقه ارسال شده است


کوچولو خوشگل منو نگاه
ایشالله بری دانشگاه
همیشه ارزوی بهترینه ها رو دارم برات اتریسا جووون
و برای خانواده محترمت که ارادت دارم خدمتشون
اینم هدیه 21 ماهگی کوچولو ناز:
http://8pic.ir/images/ew7fizcexnjlr4dqnwf0.gif
پاسخ : سلام عمو یاقوت جونم
میســــی عموی گلم واسه آرزوی خوشگلتون
ممنونم عمو جون جونم، خیلی ناز شده
میســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
یه عالمه گل و بوس از طرف من واسه شما عموی مهربووووووونم

این نظر توسط نگین در تاریخ 1393/11/4 و 19:31 دقیقه ارسال شده است

21 ماهگیت مبارک خوشگل خانوم
ای جانم دیه داری بزرگ میشی ها خانومی مهدرفتنت مبارک عزیزم پس حسابی خوش میگذره دیه بهت خداروشکر بوسسسسسسسسسسسس
پاسخ : میســــــــــــی خاله نگین جونم
آره خاله خیلی دوست داشتم




.: Weblog Themes By SlideTheme :.