close
تبلیغات در اینترنت
اولین شعرهایی که یاد گرفتم بخونم
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers

دیشب واسه اولین بار دو تا شعر یاد گرفتم بخونم

بابایی میگه: ببعی میگه...           منم فوری میگم: بع ... بع ...

بابایی میگه: دمبه داری؟؟؟          منم فوری میگم: نه ... نه ...

بابایی میگه: پس چرا میگی!!!      منم فوری میگم: بع ... بع ...

مامی جونم و بابایی چقدر واسم ذوق کردن و ماچ مالیم کردن

مامی از بابایی خواست تا شعر خرگوش رو هم با هم بخونیم

بابایی میگه: خرگوشکم چه !!!        منم فوری میگم: نااااازه ...

بابایی میگه: گوشهاش خیلی ...     منم فوری میگم: دئاااازه ...

امروز صبح هم زود از خواب بیدار شدم و همش به سمت تلفن اشاره میکردم و میگفتم بابا ... بابا؛ یعنی میخوام با بابا جونم حرف بزنم

واسه همین مامی فوری تماس گرفت تا من صدای مامان جون و باباجونم رو شنیدم و کلی حرف زدم و شعرهام رو خوندم و باباجونمم کلی واسم ذوق کرد و چند تا شعر جدید هم واسم خوند

تا ظهر امروز( ساعت 12:45 دقیقه بود ) یاد گرفتم شعر خرگوش رو تا آخر با مامی بخونم

مامی میگه: میخوره برگ ...            منم فوری میگم: اااااهو ...

مامی میگه: میپره مثل !!!              منم فوری میگم: آآآآآهو ...

وقتی بابایی از سر کار اومد مامی واسش تعریف کرد و با بابایی جون جونم، با هم تا آخر خوندیم و بابایی کلی بوسم کرد


دو شبی هست که مسواک میزنم؛ واقعی واقعی... مثل آدم بزرگا، میرم روی پاهای بابایی میشینم و میگم ااااا... و بابایی هم همه ی دوندون هام رو مسواک میزنه و منم مثل یه پرنسس با ادب میشینم و فقط کارهایی که بابایی ازم میخواد رو انجام میدم واسه همین دیگه مامی با پنبه دندونهام و تمیز نمیکنه، آخه بزرگ شدم دیگه!!!...

همین الان یاد گرفتم بگم: تتر... یعنی شتر   




درباره : خاطرات آتریسا ,
برچسب ها : شعر , شتر , مسواک ,
بازدید : 74
[ دوشنبه 15 دي 1393 ] [ 10:8 AM ] [ نویسنده : آتریسا جون ] | نظرات ()
مطالب متفرقه
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
این نظر توسط مامان سمانه در تاریخ 1393/10/20 و 0:44 دقیقه ارسال شده است

ماشا ... به آتریسا جونم که اینقد باهوشه این همه شعر یاد گرفته عزیزم
مامانی دخمل ملرو زیاد اذیت نکنیا بزار بیشتر الا کلنگ بازی کنه حالشو ببره جوجه خانومی
پاسخ : مرررررررسی خاله ای خودم
نه سمانه جونم من خیلی اصرار نمیکنم که چیز میز یادش بدم، ولی شعر زیاد میخونم واسش خودش یهویی جواب میده
باز هم چشم ؛ امرا و طاعتا...

این نظر توسط در تاریخ 1393/10/18 و 18:14 دقیقه ارسال شده است

ﭘﺴﺮﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﺧﺘﺮﻱ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺩ ﻣﻴﺪﺍﺩ!!!
ﻳﮏ ﺷﺐ ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻋﺸﻖ ﺧﻮﺩﺵﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ
ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
ﻳﺎ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ ﻳﺎ ﺧﻮﺩﮐﺸﻲ ﻣﻴﮑﻨﻢ !!!
ﺩﺧﺘﺮ ﺳﺮ ﺣﺮﻓﺶ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻔﯽﺩﺍﺩ ...
ﭘﺴﺮ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻔﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵﺑﻨﺰﻳﻦ ﺗﺰﺭﻳﻖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻪ ﮐﻤﺎﺭﻓﺖ .
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻬﺎ ﺑﻬﻮﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ
ﻟﺤﻈﺎﺕﺍﻭﻟﯿﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪﻥ
ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﻻﻱ ﺳﺮﺵ ﺩﻳﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻼﻗﺎﺗﺶ
ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﺍﻣﺎ .......
ﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﻧﻔﺮﺕ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﭼﺎﻗﻮﻱ ﺟﺮﺍﺣﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﺪ ﺩﺭ ﺭﺍﻫﺮﻭﯼ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻴﺪﻭﻳﺪ ﺗﺎ
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺳﺎﻟﻦ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ
ﮔﺮﻓﺖ ......
ﺗﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﺟﺮﺍﺣﻲ ﺭﻭ ﺑﺮﺩ ﺑﺎﻻﮐﻪ ﺑﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ
ﺩﺧﺘﺮﻩ
ﻳﻬﻮ ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺗﻤﻮﻡ ﮐﺮﺩ !!!
ﺣﺎﻻ ﭘﻤﭗ ﺑﻨﺰﻳﻨﻢ ﺍﻭﻥ ﻧﺰﺩﻳﮑﻴﺎ ﻧﺒﻮﺩ
ﻫﻴﭽﻲ ﺩﻳﮕﻪ .....
ﻫﻴﭽﮑﺴﻢ ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻧﻲ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﻧﺪﺍﺩ
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺧﻴﻠﻲ ﺷﺎﻧﺲ ﺁﻭﺭﺩ ﺧﻼﺻﻪ .....
ﺍﮔﻪ ﻓﺤﺶ ﺑﺪﯾﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ نمیذارم ^_^
پاسخ : نه عزیزم؛ این چه حرفیه...
کلی خندیدم
مرررررررررررررررسی

این نظر توسط مهتاب در تاریخ 1393/10/17 و 18:55 دقیقه ارسال شده است

پاسخ :

این نظر توسط یاقوت در تاریخ 1393/10/17 و 16:57 دقیقه ارسال شده است


فدای تو خوشگل کوچولو موچولو
تمام شعر های رو حفظ کن برای خودم بخون
پاسخ : خدا نکنه عموی عزیزم
باشه ، حتما عمویی مهربوووووووووووووووووون

این نظر توسط ترلان در تاریخ 1393/10/17 و 12:34 دقیقه ارسال شده است

آتریسا جون به منم یاد بده خو خاله
پاسخ : حتما خاله جوووووووووووون

این نظر توسط الهام در تاریخ 1393/10/17 و 10:21 دقیقه ارسال شده است

آفرین عزیز دل خاله کلی ذوق کردم وقتی این پستت رو خوندم...ایول شیرین زبون خالهههههههههههه
پاسخ : خیلی خیلی میســـــــــــــی خاله جون مهربوووووووووووون خودم
دوستون دارم
بوس بوس

این نظر توسط مامان آتریسا در تاریخ 1393/10/17 و 9:57 دقیقه ارسال شده است

سلام عزیزم.خوبید؟خوشید؟سلامتید؟مرسی ازاینکه داری تجربیاتتودراختیارمن قرارمیدی .ولی جریان می می نخوردن آتریسا برای من شده یه غول .شایداگه خونه بودم وسرکارنمی رفتم راحتتربااین قضیه کنارمی اومدم .آخه ازطرف دیگم آتریسانه شیرپاستوریزه میخوره ونه میوه وآبمیوه .می ترسم ازشیرهم بگیرمش براش مشکلی پیش بیاد.خیلی نگرانم.الان آتریساجون چجوری شیرپاستوریزه می خوره ؟چندوعده ؟

این نظر توسط مامان مانلی در تاریخ 1393/10/16 و 22:54 دقیقه ارسال شده است

آفرین به این گل دخمل باهوش
پاسخ : میســـــــــــــــــــــــی خاله جــــــــــــونم

این نظر توسط مامان آتریسا در تاریخ 1393/10/16 و 9:11 دقیقه ارسال شده است

سلام گل خوشگلم .خوبی؟قربون اون همه هوش واستعدادت خاله ای ...کاشکی منم میتونستم شعراتوگوش کنم وکلی ذوق کنم وای مسواک زدنشوبگو .ای جان که انقدرخانومیماکه هنوزنتونستیم برای آتریسامسواک روتعربف کنیمدوست دارم هوارتا
پاسخ : سلام خاله نفیسه جوووووووووون
خدا نکنه خاله
سلام به دوست خوبم، امیدوارم خوب خوب باشین
عزیزم اینقدر ذوق کردم وقتی باباش خوند و آتریسا هم واسه اولین بار جواب میداد
ایشالله زودی آتریسای ناناز و باهوشم مسواکش و خودش میزنه، الهی من فداش شم

این نظر توسط مامان افسانه در تاریخ 1393/10/16 و 1:08 دقیقه ارسال شده است

سلام خوشگل دوست داشتنی من حسابی دیگه خانم شدی عسل شدی ماه شدی
فدای اون تتر گفتنت ناز من
پاسخ : سلام خاله افسانه جونم
میســـــــــــــــــــــــــی
خدا نکنه
دنیا جونم و می بوسم
بوووووووووووس




.: Weblog Themes By SlideTheme :.